حكيم ابوالقاسم فردوسى

1325

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

نبايد كه يابد بر تو نشست * بگيرد كم و بيش چيزى كه بدست مينديش زين پس برين سان پيام * كه دشمن شود بر تو بر شادكام بيزدان مرا كار پيراستست * نهاده بران گيتىام خواستست بدين جستن عيبهاى دروغ * بنزد بزرگان نگيرى فروغ [ پاسخ فرستادن خسرو پرويز كواذ را ] بيارم كنون پاسخ اين همه * بدان تا بگوييد پيش رمه پس از مرگ من يادگارى بود * سخن گفتن راست يارى بود چو پيدا كنم بر تو انبوه رنج * بدانى كه از رنج ما خاست گنج نخستين كه گفتى ز هرمز سخن * به بيهوده از آرزوى كهن ز گفتار بدگوى ما را پدر * بر آشفت و شد كار زير و زبر از انديشهء او چو آگه شديم * از ايران شب تيره بىره شديم همان راه جستيم و بگريختيم * بدام بلا بر نياويختيم از انديشهء او گناهم نبود * جز از جستن از شاه را هم نبود شنيدم كه بر شاه من بد رسيد * ز بردع برفتم چو گوش آن شنيد گنهكار بهرام خود با سپاه * بياراست در پيش من رزمگاه ازو نيز بگريختم روز جنگ * بدان تا نيايم من او را بچنگ از ان پس دگر باره باز آمدم * دلاور بجنگش فراز آمدم نه پرخاش بهرام يكباره بود * جهانى بران جنگ نظاره بود بفرمان يزدان نيكى فزاى * كه اويست بر نيك و بد رهنماى چو ايران و توران بآرام گشت * همه كار بهرام ناكام گشت چو از جنگ چوبينه پرداختم * نخستين بكين پدر تاختم چو بندوى و گستهم خالان بدند * بهر كشورى بىهمالان بدند فدا كرده جان را همى پيش من * بدل همزبان و بتن خويش من چو خون پدر بود و درد جگر * نكرديم سستى به خون پدر بريديم بندوى را دست و پاى * كجا كرد بر شاه تاريك جاى چو گستهم شد در جهان ناپديد * ز گيتى يكى گوشه‌يى برگزيد بفرمان ما ناگهان كشته شد * سر و راى خونخوارگان گشته شد دگر آنك گفتى تو از كار خويش * ازان تنگ زندان و بازار خويش بُد آن تا ز فرزند من كار بد * نيايد كزان بر سرش بد رسد بزندان نبد بر شما تنگ و بند * همان زخم خوارى و بيم گزند بدان روزتان خوار نگذاشتم * همه گنج پيش شما داشتم بر آيين شاهان پيشين بديم * نه بىكار و بر ديگر آيين بديم ز نخچير و ز گوى و رامشگران * ز كارى كه اندر خور مهتران شما را به چيزى نبودى نياز * ز دينار و ز گوهر و يوز و باز يكى كاخ بُد كرده زندانش نام * همى زيستى اندرو شادكام همان نيز گفتار اختر شناس * كه ما را همى از تو دادى هراس كه از تو بد آيد بدين سان كه هست * نينداختم اخترت را ز دست و ز ان پس نهاديم مهرى به روى * بشيرين سپرديم زان گفت و گوى